برگزاری دوره کارآموزی کوهپیمایی ( با مدرک رسمی از فدراسیون کوهنوردی و صعودهای ورزشی)

شرایط شرکت در دوره کارآموزی کوهپیمایی:
1- عضویت در پرتال فدراسیون
2- بیمه پزشکی ورزشی سال جاری که دارای اعتبار باشد.
اگر در پرتال فدراسیون عضو نیستید، اینجا را کلیک کنید.
جهت صدور آنلاین بیمه ورزشی اینجا را کلیک کنید.
جهت دانلود جزوه آموزشی دوره اینجا را کلیک کنید.
جهت ثبت‌نام و هماهنگی با شماره 09189704803 آقای خالدیان تماس حاصل نمایید.

عضویت در باشگاه قاجر

HTML clipboard

این گزارش برنامه فروردین 87  می باشد که از زبان سامان نعمتی و یاداشت های روزانه ای که هر روز بعد از اتمام کار می نوشت لازم به توضیح است که در این سال به دلیل نبودن بارش در تمامی روزها صعود انجام پذیرفت و پیشرفت بسیار خوبی در کار حاصل شد. سرپرست برنامه در این سال هم مثل سالهای قبل خود سامان بود. 

 

امروز شنبه 1/1/87

طبق معمول دو سال پیش کوله هاراپر ازلوازم سنگ نوردی کرده ایم و آماده برای حرکت به سمت دیوارۀ بیستون. ساعت یک ربع به شش عصر بود که آقایان رحمان مرادیانی ،پدرام خداویسی، پدارم نعمتی و خودم سامان وسایل را بار ماشین کردیم و حدوداً بعد از گذشت20 دقیقه به راه افتادیم .

حدوداً دو ساعت طول کشید که به کافه آقای شیرازی که معرف حضور همه سنگ نوردان طبیعی کار است رسیدیم و پس از خوش و بشی که با هم کردیم بدون معطلی شام را خوردیم و وسایل لازم برای دو روز آینده را در کوله ها گذاشتیم و بقیه وسایل را در انبار کافه گذاشتیم که به مروردر طول چند روزی که برنامه ریزی شده بر طبق نیاز به بالا ببریم.

 ساعت ده شب به سمت حصار راه افتادیم. هوای مطبوع بهاری به همراه قرص کامل ماه دریافت عیدی ما از بیستون بود. به دلیل سنگینی کوله ها آهسته بعد ازگذشته یک ونیم ساعت  به حصار رسیدیم.( حصار منطقه ای است تقریباً در وسط دل دیواره بیستون قرار گرفته و ابتدای مسیر قاجر در آنجا قرار دارد در چند متری ابتدای مسیر قاجر یک طاقچه سنگی حدواً به اندازه سی متر مربع که محل کمپ اصلی ما می توان نام برد که ازدیوارۀ آن در چند نقطه به دلیل آب شدن برف بیستون آب چکه می کند آب ما از جمع کردن این قطره ها تأمین می شود.)

 در کمپ اصلی بدون معطلی بعد از آنجام یک سری از تمرینات کششی چادر را بر پا کردیم و بعد از نوشیدن یک چای گرم آماده خواب شدیم.


رحمان ،سامان ،پدرام



ادامه گزارش را در ادامه متن بخوانید.


HTML clipboard

امروز یکشنبه 2/1/87


بعد از یک خواب راحت و استراحت کامل ساعت 8:30 صبح از خواب بیدار شدیم. دریل شارژی را که امانت از یکی از کوهنوردان پیش کسوت در قروه گرفتیم که متأسفانه مته ای  که  سال گذشته از آن استفاده می کردیم را که کنده شده بود و مته  دیگری با خودمان نیاوردیم به همین دلیل تصمیم گرفتیم که رحمان به کرمانشان بره متَه را بخره.

رحمان بعد از خوردن صبحانه به سمت پایین حرکت کرد من و پدرام هم خودمان را جمع وجور کردیم و ساعت 10:20 دقیقه صبح اولین اسلینگ را اولین صفحه رول مسیرانداختیم که شروع صعود امسال بود به غیر از طول آخر ثابت کل مسیر را گذاشتیم. پدرام خدا ویسی به دلیل زانو درد حادی که داشت در کمپ ماند که ساعت 13:25 دقیقه ما هم به کمپ برگشتیم.

استارت کار برای شروع صعود در سال 87

 قانون( بعد از هر تلاش در دیواره باید قبل از تاریک شدن کامل هوا به کمپ برمی گشتیم )

هر چی انرژی داشتیم در مسیر صرف شده بود که پدرام خداویسی با پذیرایی خود ،ما را دوباره سر فرم آورد با یک چرت نیم ساعتی خود را برای رفتن به کافه و آوردن وسایل لازم برای فردا و چند روز آینده در حد امکان آماده کردیم.

قانون:(قبل از حرکت از حصار به سمت دکه برای آوردن وسایل باید درحصار لیست لوازم مورد نیاز تهیه شود )

 مشغول تهیه لیست بودیم که متوجه شدیم پیچ صفحه رولها را در قروه قبل از حرکت جا گذاشتیم این اتفاق یک تو ذوقی تمام عیار بود به فکر راه حل بودیم که بعد از به صدا در آمدن گوشی من و گذشت چند ثانیه، مشکل حل شده رامین بود یکی از بچه های گروه که از  قروه تماس گرفت و مایل بود که به ما ملحق بشه زحمت آوردن پیچ و یک سری لوازم که ما نیاورده بودیم را به ایشان دادیم ساعت 15:30 دقیقه من و پدرام به سمت کافه با کوله های خالی به راه افتادیم و پدرام خداویسی را در کمپ تنها گذاشتیم .

(قانون: بعد از رسیدن به کافه خوردن بستنی و یک نوشیدنی)

 ساعت 16:41 در کافه مشغول پذیرایی از خودمان شدیم . امروز یک سری از سنگ نوردهای شهرهای دیگر ایران نیز آمده بودند به انبار رفتیم و کوله هایمان را طبق لیست پر کردیم رحمان از کرمانشاه آمد و دست خالی از رول مته فراموش کرده بودیم که امروز روز عید است و همه جا تعطیل و تماسی که با رامین داشتیم باید ساعت 20 به دکه می رسید و چون دکه کاملاً پر از سنگ نوردان ایرانی شده بود تصمیم گرفتیم که پدرام و رحمان به حصار برن و من منتظر رامین بمانم.

(قانون:زمان رسیدن و یا حرکت بچه ها از حصار یا دکه باید به سرپرست جهت اطلاع SMS می زدن)

 من در اشپزخانه کافه روی تخت دراز کشیده بودم که صدای احوال پرسی را مین با آقای شیرزادی را شنیدم، حدوداً یک ربع از آمدن رامین می گذشت که SMS پدرام و رحمان در ساعت 16:45 دقیقه به من رسید .من و رامین بعد از نیم ساعت به سمت حصار حرکت کردیم و ساعت 21:40 دقیقه به کمپ رسیدیم بچه ها منتظر ما هنوز شام نخورده بودند بعد از خوش آمد گویی بچه ها به رامین شام را خوردیم اسم غذای که خوردیم هنوز کشف نشده ولی از ذرت+ پیاز +سیب زمینی+هویچ+نخود فرنگی +سویا+پنیرپیتزا +روغن +ادویه+قارچ تشکیل شده بود .

محل کمپ

(قانون :قبل از خواب در مورد برنامه فردا با هم مشورت می کردیم برنامه فردا مشخص می شد)

قرار شد پدرام و رحمان به مسیر برن، رامین کرمانشاه برای آوردن مته و یک سری خورده ریز ،سامان آوردن وسایل از دکه ، پدرام خدا ویسی کمپ.

 (قانون: همیشه در کمپ یک نفر باید می ماند  جهت مطلع بودن از اوضا تیم ، مسیرومسیر کمپ کافه)

 

امروز دوشنبه مورخه 3/1/87

 

صبح خواب ماندیم به دلیل اینکه من گوشی رااشتباه روی 18:00کوک کرده بودم ساعت 6:45 ازخواب  بیدارشدم صبحانه پدرام ورحمان را آماده کردم وتا خودشان راجمع وجور کردن ساعت 8 از پله رکابهای کمپ پایئن رفتند (سکوی سمت چپ مسیر که حدود 3 متراز سطح حصار بالا تر است وتوسط پله  رکابها یی که از منتها الیه سمت راست آن آویزان است برای ترد استفاده می شد) ورامین هم بعدازصرف صبحانه آماده حرکت به سمت کافه وسپس کرمانشاه برای خرید مته وخرده ریز شد من وپدرام خداویسی امروز هردودرکمپ بودیم حسابی باهم گب زدیم ساعت 9:20 دقیقه رامین ازکرمانشاه تماسی گرفت وخبرخریده مته راداد:بچه ها امروز بارول کوب دستی رولها را درمسیر قرار دادند که بسیار وقت گیر و خسته کننده است . پدرام و رحمان پس از ثابت گذاشتن طول آخر ساعت 12:00 ظهر اولین رول را در سال87 به مسیر قاجر اضافه کردند .

یک نمونه از رول های نصب شده در مسیر توسط سامان

 در ادامه گپها من و پدرام خداویسی یک ندای رفتن احساس کردم حدسم درست بود پدارم خداویسی تصمیم ناگهانی خودش را گفت و با شنیدن این موضوع من که اصلاً راضی نبودم ولی طبق برنامه ای که پیش بینی کرده بود مصر به برگشتن به قروه بود. در مسیر کافه تا حصار کل مسیر کوهپیمایی است که در چند تکه دست به سنگ داریم و من تصمیم گرفتم که پدرام خداویسی را تا بعد از دست به سنگها بدرقه کنم . ساعت 14:00 پدرام خداویسی با چند فریاد بلند از تیم دیواره خداحافظی کرد و به سمت کافه به راه افتاد و با هماهنگی که با رامین کرده بودم رامین هم از کافه به سمت حصار حرکت کرده بود. در غار(محلی در ابتدای دست به سنگ ها از حصار به کافه که بین یک شکاف که کف آن را به عمق 5متری به شعاع cm70 کنده اند و در یک طرف محل حفره شده سایه می شود )من و پدرام خداویسی در سایه سنگها استراحت می کردیم که سرو کلۀ رامین پیدا شد . بعد از چند دقیقه من  و رامین از پدرام خداویسی خداحافظی کردیم  و ما به  سمت حصار و پدرام خداویسی راهی قروه شد. چند دقیقه از ساعت15:00 گذشته بود که به حصار رسیدیم پدرام و رحمان بعد از زدن 6رول طناب کم آورده بودند و پایین آمدند.

 (قانون: در هر موقع از روز که بچه های تیم دیواره به پایین می رسیدند باید غذا آماده صرف می شد )

طبق معمول با آمدن بچه ها و نوشیدن چای مشغول شام شدیم .

رامین و سامان در کمپ در حال استراحت

 

برنامه فردا:

رحمان و سامان تیم دیواره، پدرام و رامین در کمپ . اگر برنامه پیش بینی شده را کامل اجرا کنیم پس فردا به طناب ، رول ، پانچ ، پیچ و صفحه به اضافه چکش احتیاج داریم .

الان همگی مشغول خوردن آجیل هستیم 23:02

امروز یکشنبه 4/1/87

من رحمان با هم مسیر رفتیم پدارم و رامین را در کمپ جا گذاشتیم . امروز 7 رول به مسیر اضافه شد به اضافه یک کارگاه دو روله .

بعد از زدن کارگاه ، رحمان را حمایت کردم و رحمان از کارگاه مبل (کارگاه مبل: بعد از گذراندن سه کارگاه به محلی طاقچه مانند دایره ای شکل، به شعاع تقریباً 20/1 را می گوییم )

محلی که سامان آن را کارگاه مبل نامید

 به پیش من آمد این کارگاه که الان ما هستیم بسیار منظره جالبی دارد

کارگاهی بالای کلاهک که سامان به آن اشاره دارد

 و دقیقاً منتهی الیه غار (شکافی بزرگ به عمق حداقل 30متر در وسط و ارتفاع حداقل 80 متر )قرار دارد و یک طاقچه بسیارقشنگ که دو نفر می توانند راحت در آن بنشینند وقتی رحمان به من رسید آماده ادامه مسیر می شدیم که متوجه شدیم هر دوی ما به امید دیگری صفحه رولها را در کارگاه مبل جا گذاشته ایم و چون برگشتن به کارگاه مبل و آوردن صفحه ها به کارگاه که الان هستیم کار قابل توجه ای بود تصمیم گرفتیم که برگردیم (برگشتن از مسیر با توجه به اینکه از حصار تا هر قسمت مسیر که کار می شد طناب ثابت می گذاشتیم ، با چند فرود متوالی به حصار می رسیدیم)ساعت 18:15پیش بچه ها بودیم . درد دندان رحمان که از چند روز پیش او را اذیت می کرد امروز شدیدتر شد . یک ساعت بعد رحمان و رامین پایین رفتند چون رحمان دندانش اذیت می کرد رفت قروه و رامین قرار شد که فردا باتری و صفحه رول از دکه تا غار بیاره و سامان از حصار تا غار بره و بیاره و رامین هم از غار برگرده و بره کرمانشاه برای خریدن پیچ نمره هشت . الان پدرام و سامان باهم در حصار هستند و فردا5/1/ 87 قرار است با هم صعود کنند . و فردا پیش چادر و وسایل کسی نیست .

5/1/87

امروز صبح پدرام سر غار  باطری را از رامین گرفت و رامین برگشت به کرمانشاه .این دو سال از پایین که مسیر نگاه می کردیم  رسیدن روی شکاف آرزوی ما شده بود که امروز من تا اول شکاف رفتم  و بقیه اش راپدی رفت در کل امروز 12 عدد رول به مسیر اضافه شد. ساعت 20 من و پدی رسیدیم پایین ، رامین هم 60 عدد پیچ از کرمانشاه گرفته و منتظر ما بود. بعد از احوالپرسی با یکدیگر مشغول به صرف چای شدیم رحمان که قروه دندانپزشک پیدا نکرده امشب به سمت بیستون حرکت می کند و من هم احتمالاً بعد از صرف شام به سمت قروه حرکت می کنم چون فردا عقدکنان آرش است .

برنامه فردا اینه که من امشب برم پایین باطری را بزنم شارژ. رحمان که نیمه شب رسید شب را اونجا بخوابه و فردا صبح باطری را برداره و بیاد و با پدرام برن تو مسیر، رامین هم هر وقت از خواب بیدار بشه تصمیم داره برگرده قروه .

 

6/1/87

 

ساعت 8 صبح بود که در خانه عمو با من تماس گرفت و گفت که با پرویز اردلان می خواد یه سر تا پیش بچه ها بره.

10رول به مسیر اضافه شد.

 

7/1/87

12 رول به مسیر اضافه شد، من قروه بودم بعد از نهار ابر آمد.

 

8/1/87

امروز صبح پدرام بعد از هشت روز برگشت خانه که حمام بره و من رحمان بعد از رفتن پدرام به مسیر رفتیم و احسان در پیش چادر ماند بعد از اینکه یومار زدن تمام شد روز هفتم و هشتم که من نبودم پدرام و رحمان تا زیر هفتی که از سال 85 انتظار رسیدن به آنجا را داشتیم رسیده بودند و من ادامه مسیررا از سمت راست هفتی انجام دادم تا 50 متر طناب تمام شد.. و بعد از زدن کارگاه رحمان تقریباً یک ربع دیگرپیش من بود هر دو خوشحال شدیم . و چون دیگر طناب برای ادامه مسیر نداشتیم برگشتیم و با فرود بر روی ثابتها ساعت حدوداً 15:10 پایین بودیم و احسان هم به دکۀ شیر زادی رفته بود که باطری دریل و طناب را از کافه به حصاربیاره ، بعد از دیدن پله2 به ذهن من رسید که یک قرارگاه در اینجا ردیف کنیم که شب این موضوع را با عمو در میان می گذارم که در صورت قبول وسایل لازم را با خود از قروه بیاورد عصر یک نم کوچک زد. شب را سنگین خوابیدم حتم  داشتم که فردا باران می بارد.

9/1/87

صبح ساعت 6 با صدای زنگ بیدار شدم هوا کاملاً بارانی بود دوباره خوابیدم تا ساعت حدود 9 بود که با صدای رحمان و احسان سرم را از کیسه خواب بیرون آوردم  هوا بارانی بود ولی خبری از باران نبود بعد از خوردن صبحانه جمع  وجور کردیم و تا آخرین قسمت که مسیر را باز کرده  بودیم رفتیم.  طول آخر اصلاً رول نداشت من با دریل جای پانچها را سوراخ کردم و رحمان هم صفحه ها را بست ، حدوداً 17 صفحه بستیم +طولهای پایین تر که فاصله رولها بیشتر بود کار رحمان وقت گیر بود چون صفحه ها خیلی بد بار بودند در طاقچه بالای غار منتظر رحمان شدم و چون خبری از آن نبود من پایین آمدم و وقتی به حصار رسیدم پدرام از قروه برگشته بود و مشغول آشپزی با احسان بودند. تازه خوردن غذا را تمام کرده بودیم که سروکلۀ رحمان پیدا شد، عصر من مشغول تعویض صفحه رولهای طول اول شدم که دو تا رول هم به آن اضافه کردم .

برنامه فردا ، اگر باران نبارد من و پدرام به ادامه مسیر می رویم، احسان باطری دریل را به کافه می بردورحمان پیش چادرمی ماند تا فردا.

10/1/87

طبق برنامه من وپدرام بعد ازیومار زدن به آخرین کارگاه یعنی بالای هفتی رسیدیم

سامان در حال یومار زدن نرسیده به کارگاه بالای کلاهک

 از آنجا یک طول دیگر ادامه دادیم و با یک تراوس 20متری که راه پیمایی است به پله دوم رسیدیم البته ابتدای تراوس 20 متری بالا تر یک غاریست که سمت راست غاررابرای ادامه مسیر درنظر گرفتیم که بعد از هم فکری با یکدیگر نظر بر این شد که ازخیر آن بگذریم چون با یک باران کوچک  آنجا کاملا" خیس می شود د درانتهای تراوس یک گرده است که پدرام آن را یک طول بالا رفت وبعد من را حمایت کرد تا به آنجا رسیدم با هم دو تا رول برای کارگاه کوبیدیم ودوباره من پدرام را حمایت کرد م و پدرام تقریباً 10 متر بالاتر از کارگاه رفته بود که دیگر وقت برگشتن بود برای ساعت 19 من و پدی در حصار بودیم برنامه فردا پدرام و رحمان ادامه مسیر من با دوربین مسیر فرود را از این پایین شناسایی می کنم احسان چادر بماند، قرار است عمو هم فردا بیاید .

در تاریخ10/1/87دوتا رول برای کارگاه  و دو رول در طول مسیر اضافه شد از تاریخ 7/1/تا10/1 لکه ابر گاهی سنگین و گاهی سبک و بعضی اوقات هوا آفتابی می شود .

11/1/87

پدرام و رحمان ساعت 8:30شروع به یومار زدن کردند من هم با دوربین یک مسیر را در نظر گرفتم .دم ظهر عمو و مازیار آمدند و در مورد مسیر فرود به نتیجه نرسیدیم نهایتاً تصمیم گرفته شد مسیرتا بالای کلاهک را فرود بیاییم . عصر سروکله پدرام و رحمان پیدا شد .

حدود بیست متر بالاتر رفته بودند و مسیر ادامه نسبتاً راحت تر به نظر می آید . امروز10 رول به مسیر و یک کارگاه دو روله در آخر مسیر برای فرود آماده کرده بودند و برگشتند . امروز آخرین روز تلاش برای ادامه مسیر بود برنامه فردا من و شهرام عمو قرار شد ثابت ها را جدا کنیم .

 

12/1/87

صبح ساعت 6:50 عمو من را از خواب بیدار کرد و یکی یکی بچه ها از خواب بیدار شدن بعد از خوردن صبحانه و ردیف کردن وسایل عمو شروع به زدن یومار کرد و من هم پشت سر او و رحمان نیز آمد که بر روی کارگاه کلاهت عکس بگیرد و برگردد . بالا در داخل غار دست چپ عمو براثر ضرب دیدگی که درد می کرد حاد شد و او را اذیت می کرد و تا زیر کلاهت ادامه داد . دیگر از  آنجا درد دستش بسیار زیاد شد طوری که دیگر قادر به ادامه یومار زدن نشد که نهایتاً با تصمیم گیری عمو، رحمان نیز بر من ملحق شد و عمو از آنجا برگشت و ما برای جمع کردن طناب ها رفتیم .

وسایل جمع شده از دیواره در آخرین روز

 

عکس یادگاری تیم دیواره در اتمام کار سال 87 بعد از 12 روز تلاش

 

کروکی مسیر باز شده تا پایان سال 87

 

ادامه دارد ...


ارسال شده در تاریخ پنج شنبه 9 خرداد 1388 - ساعت 22:23 تعداد بازدید : 2434
.:: ارسال نظر جدید ::.

نام کامل : (الزامی)
آدرس ایمیل :
آدرس سایت :
متن نظر : (الزامی)
کد امنیتی :  (الزامی)