سایت گروه کوهنوردی قاجر بر آن است تا عکسهای طبیعت، متن ادبی و مطالب مفید کوهنوردی شما بازدیدکنندگان گرامی را در صورت تایید مدیریت، با حفظ نام ارسال کننده بر روی سایت نمایش دهد.
برای ارسال می توانید از فرم تماس با ما و یا آدرس ایمیل گروه قاجر استفاده نمایید.
ghajer.ghorveh@ymail.com
برای ارسال می توانید از فرم تماس با ما و یا آدرس ایمیل گروه قاجر استفاده نمایید.
ghajer.ghorveh@ymail.com
روابط عمومی گروه کوهنوردی قاجر قروه
ارسال شده در تاریخ دوشنبه 12 دی 1390 - ساعت 12:18 تعداد بازدید : 178

تاریخ ارسال : سه شنبه 18 بهمن 1390 - ساعت 12:41 Website : www.facebook.com/omid.nemati1
" دستكش هايم چونان جسد گربه هايي يخ زده روي دستانم مانده اند. و تمامي بدنم را يك لايه يخ نازك پوشانده است. اما گرماي زنده بودن هنوز از چشمان نيمه بسته ام بيرون مي تراود. لب هايم از تشنگي حكايت ها بر لب دارند، آن هم ميان اين همه برف و يخ، و معده ام چون كيسه اي خالي پشت نرده هاي قفسه سينه ام افتاده است و غر مي زند! بازوهايم سفت شده از كشيدن آن همه طناب يخ زده كه همچون ماري مرده خود را به سر و گردن صخره و برف مي پيچاند. و بوران برف پودر را از تيغه ها به دره مي كشد و دوباره بر باد مي دهد و اين ميانه صورت سرما زده نيز از شلاق باد بي نصيب نمي ماند....... ولي چيزي مثل يك فلش لجوج! مثل يك انگشت اشاره. مثل يك ميدان مغناطيسي مرا به سوي آن بالاها مي كشد. نيرويي ناشناخته. وسوسه اي موهوم اما آشنا! همان سوداي سربالايي ها.... همان كه مي دانم و مي داني.....
يادم افتاد، صبح آن من ديگر، آن تنبل تن پرور، خودش را به گرماي پتو پيچانده بود و در من زمزمه مي كرد: «بگير بخواب، يك روز راحت و بي دغدغه؛ از دست نده اين فرصت طلايي را. چاي داغ ،موسيقي و كتاب و تلفن!!! ديوانه اي مگر تو؟»"